خرید بک لینک
هوا آلوده است… زمان سرد است… و آسمان آبی پژمرده! و کلاغها قارقارکنان، در پس سیاستی کثیف، دلخوش به میوههای کرمزده، میوهی امید را دود میکنند! . سرخی چشمانمان بیداد میکند… و خسخس سینههایمان فریاد… امشب دلگیری ماه را ببین! حتی تاریکی شب هم ضامن این ظلمت و آلودگی نیست! زمین در پس مصیبت نفس کشیدن، به دنبال طلوع خورشید حیات و نفس دل انگیز بهار است! سعدی را بگو: در هجرت یاران و هجران باران… کجاست نفسی تا ممد حیات باشد و مفرح ذات؟! زمین آلودهی درد است! باید یوسف به کنعان باز گردد باید باران ببارد!

برچسب: نویسنده: ترانه کمالی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 0:35

«صلیالله علیک یا اباعبدالله» سلام بر زائرین اربعین سلام بر جادهی نجف تا کربلا جادهی سعی باصفا جادهای سینهگشوده برای عشقبازی ابنای آدم با حسین… برای لشگر صاحبالزمان… برای شور انسانهای باشعور… یاران شوق حضور… از قرنهای دور… تا ظهور… «مع امام منصور» . جادهی نجف تا کربلا راهپیمایی اربعین آیتی از حیات خون خدا در رگهای طولانی زمان است! آری! در جادهای به سوی نور حرم ارباب روبرو طاق آسمان، گنبد عباس خدا نزدیک است! بوی یار گمشده میآید.. «خیمهی خورشید کجاست؟»* . حسینجان! ما منتظران جادهی تاریخ تا آخر ایستادهایم! «کاش به علمدارت بگویی دست ما را بگیرد!»* و دعا کنی خدا برساند آخرین امید بشریت را! منتقم خون تو را! «««اللهم عجل لولیکالفرج»»» *قطعه۲۶

برچسب: اربعین,اربعین 95,اربعین حسینی, نویسنده: ترانه کمالی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 0:35

در کتاب چهارسالهی این دولت، آن چه بیشتر نمود دارد: داستان چوپان دروغگو و توافق با گرگها در جهت چپاول گوسفندان بود! زاغکی که ذلیلانه قالب پنیر دسترنج ملت را، دودستی تقدیم روباه مکار کرد! پتروس، نه برای خدمت به مردم و نه با یک انگشت! بلکه تمام قد و با بشکهبشکه سیمان، برای دشمن فداکاری کرد! زن مدبر این داستان باسادگی، عشق در سفرهی نان، نه! که دولتزن بیتدبیر با لودگی، آلودگی در سفرهی آسمان چید! و کبری تصمیم گرفت، گندکاریهایش را طبیعی جلوه دهد! و ریزعلی نه! درشتشدهای که حتی حوصلهی درآوردن پیراهنش را نداشت تا چه رسد به درست کردن مشعل، برخورد قطار را ماحصل ماه صفر خواند! حسنک کمی دیر ولی با خود غذا، نه! که حسن خیلی زود با خود عزا آورد! و سبد توت و سینی سیب نه! که توهم باغ سیب و گلابی کرمزده را به خورد ملت داد! . نقشهی ایران این کتاب را باید نقطهگذاری کرد… از تهران تا مهران… از مازندران تا سمنان… از زمین تا آسمان… از تمام شهرها تا مرزها… حتی کمی فراتر، حتی تا منا! اینها نقاط شرمساری دولت است و دلگیری ملت! . . ای کاش باران ببارد و آن مرد سوار با اسب بیاید!

برچسب: نویسنده: ترانه کمالی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 0:35

صفحه بندی